چهارشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۲

امروز بعدازظهر سر يك چهارراه يك مرد ميانسال جلويم را گرفت و گفت: اقا مي بخشيد ديشب ريشوها رو ميزدندمواظب باشين.منهم گفتم اشكالي نداره ما زده شده خدايي هستيم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر